حكيم ابوالقاسم فردوسى
41
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
پذيره شدندش بآيين خويش * سپه سر بسر باز بردند پيش چو ديدند روى برادر به مهر * يكى تازهتر بر گشادند چهر دو پرخاش جوى با يكى نيك خوى * گرفتند پرسش نه بر آرزوى دو دل پر ز كينه يكى دل بجاى * برفتند هر سه بپرده سراى بايرج نگه كرد يك سر سپاه * كه او بد سزاوار تخت و كلاه بىآرامشان شد دل از مهر او * دل از مهر و ديده پر از چهر او سپاه پراگنده شد جفت جفت * همه نام ايرج بد اندر نهفت كه هست اين سزاوار شاهنشهى * جز اين را نزيبد كلاه مهى بلشكر نگه كرد سلم از كران * سرش گشت از كار لشكر گران بلشكر گه آمد دلى پر ز كين * جگر پر ز خون ابروان پر ز چين سراپرده پرداخت از انجمن * خود و تور بنشست با راى زن سخن شد پژوهنده از هر درى * ز شاهى و از تاج هر كشورى بتور از ميان سخن سلم گفت * كه يك يك سپاه از چه گشتند جفت بهنگامهء بازگشتن ز راه * نكردى همانا بلشكر نگاه سپاه دو شاه از پذيره شدن * دگر بود و ديگر بباز آمدن كه چندان كجا راه بگذاشتند * يكى چشم از ايرج نه برداشتند از ايران دلم خود به دو نيم بود * بانديشه انديشگان بر فزود سپاه دو كشور چو كردم نگاه * از اين پس جز او را نخوانند شاه اگر بيخ او نگسلانى ز جاى * ز تخت بلندت كشد زير پاى برين گونه از جاى برخاستند * همه شب همى چاره آراستند [ كشته شدن ايرج بر دست برادران ] چو برداشت پرده ز پيش آفتاب * سپيده بر آمد بپالود خواب دو بيهوده را دل بدان كار گرم * كه ديده بشويند هر دو ز شرم برفتند هر دو گرازان ز جاى * نهادند سر سوى پرده سراى چو از خيمه ايرج بره بنگريد * پر از مهر دل پيش ايشان دويد برفتند با او بخيمه درون * سخن بيشتر بر چرا رفت و چون به دو گفت تور ار تو از ما كهى * چرا بر نهادى كلاه مهى ترا بايد ايران و تخت كيان * مرا بر در ترك بسته ميان برادر كه مهتر بخاور برنج * بسر بر ترا افسر و زير گنج چنين بخششى كان جهانجوى كرد * همه سوى كهتر پسر روى كرد [ نه تاج كيان مانم اكنون نه گاه * نه نام بزرگى نه ايران سپاه ] چو از تور بشنيد ايرج سخن * يكى پاكتر پاسخ افگند بن به دو گفت كاى مهتر كام جوى * اگر كام دل خواهى آرام جوى من ايران نخواهم نه خاور نه چين * نه شاهى نه گسترده روى زمين بزرگى كه فرجام او تيرگيست * بر آن مهترى بر ببايد گريست سپهر بلند ار كشد زين تو * سرانجام خشتست بالين تو مرا تخت ايران اگر بود زير * كنون گشتم از تاج و از تخت سير